"دیگه نمیتونم"
تمام این کار ها رو میکنم. فریادی برای کمک ان. تا ازم بپرسه چمه. که ببینه دارم به انحطاط میرسم... و بعد وقتی تصور میکنم که داره ازم میپرسه میدونم که بهش هیچی نمیگم. سکوت میکنم.از خودم متنفرم. این ترحم به خود مزخرف. اه. اه. اه. اه.چند روز پیش که حالش بد بود - ناراحت بود - فکر کردم که اگه اتفاقی براش بیافته یا بمیره چی میشه؟ فهمیدم اونوقت خودم رو میکشم. حتی با تصورش هم ترک بر می
برچسب:
نویسنده: دانیال جعفری
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 4:42